
|
قلبم را موميايي خواهم كرد! تا از عشق ابديتي بسازم. تا در تاريخ... ماندگار شوي!!!
تاسهايت را دوباره بريز ! اين جفت"يك" ارزش "دو" را ندارد! به هم نخواهيم رسيد!
دست و پايم را به تخت ببنديد! بايد اين عشق را، ترك كنم!!!
به اندازه چاي داغ شب هاي امتحان، دوست دارمت اما.... اضطراب نمي گذارد نه گرمايت را حس كنم نه آرامشت را!!!
دوستش دارم با صدایی آهسته ، آهسته تر از صدای بال پروانه ها به او بگویید دوستش دارم با صدایی بلند ، بلند تر از صدای پرواز کبوتران عاشق به او بگویید دوستش دارم با هیچ صدایی، چون فریاد دوستت دارم نیاز به صدای بلند یا کوتاه ندارد فریاد دوستت دارم را میتوان با تپش یک قلب به تمام جهانیان رساند پس بذار بدونه هیچ شرمی بگویم دوستت دارم
افشاگری هم دانشگاهی احمدی نژاد
به گزارش قلم نیوز، هدیه تهرانی در گفت و گو با سایت سرو اظهار کرد: من به آقای موسوی رای می دهم، به دلیل اینکه حس میکنم با شرایط پیش آمده در حوزه سیاست خارجی، اقتصادی و به خصوص هنری، کشور نیاز به تحول اساسی دارد. وی ادمه داد: فکر میکنم آقای موسوی با توجه به سوابق کاریاش در دوران نخست وزیری و شعارهایی که از ایشان میشنوم، فرد بسیار مناسبی برای تصدی پست ریاست جمهوری است. من برای ایشان دعا میکنم چون شرایط سختی در پیش دارد و امیدوارم خیلی سریع بتواند اوضاع آشفته به وجود آمده را مهار کند. تهرانی همچنین مشارکت همه مردم را در نتیجه این انتخابات موثر خواند. به گزارش پایگاه خبری یاری، متن کامل این یادداشت با عنوان«صف و صد یا کمی بهتر؟» بدین شرح است: 1.یاد روزی افتادم در دوره انتخابات آقای خاتمی ، ماچند تا مسافر درون یک تاکسی نشسته بودیم و بحث انتخابات خیلی داغ بود و راننده که جوانی بود و به نظر می آمد تازه گواهینامه گرفته ،و هیجان زده بود.و از خوشحالیِ گواهینامه ای که گرفته بود، بین مسافرها شیرینی پخش می کرد.اما بی اعتنا به قوانین ، با یک غرور زیاد ،به شکل خطرناکی رانندگی می کرد که نگوو نبین.مسافرها هم بی خبر از خطر،سرگرم بحث داغ انتخابات بودند. در بین مسافران زنی بود که می گفت: من رای نمی دهم و برایم فرقی نمی کند که چه کسی بر سر کار بیاید. من زندگی خودم را می کنم. در همین لحظه ماشین تصادف کرد و سر من و این خانم به شیشه خورد.و هر دو از درد سرمان را گرفتیم. آن خانم که وضعش از من بهتر بود، شروع کرد بر سر راننده جوان فریاد زدن، که "اگه می دونستم رانندگی بلد نیستی، اصلا سوار ماشین ات نمی شدم." من کمی که دردم آرام شد و خون سرم را که پاک کردم، گفتم:خانوم شما که از تجربیات درس می گیرین، لطفا در انتخابات شرکت کنین و به کسی که فکر می کنین حتی یک کمی بهتره رای بدین، و نذارین ماشین مملکت به دست یک راننده ای که ناشیه و تجربه نداره و قوانین رو رعایت نمی کنه بیفته، و زندگی من و شما و70 میلیون ایرونی دیگه رو به خطر بندازه. 2.منتقدین خاتمی صفر و صدی ها بودند.آن ها که می گفتند: چون خاتمی ما را به صد در صد خواسته هایمان نرساند ،پس به هیچ درد نمی خورد.آن ها چون به صدی که می خواستند در دوره خاتمی نرسیدند ،پس انتخابات را تحریم کردند و به موقعیت صفرِ احمدی نژادی در 4 سال گذشته رسیدند. اکنون دوباره یک فرصت دیگر است که می تواند بر تاریخ ایران، حداقل 4 سال، و حداکثر خدا می داند تا کی! اثر کند. آن ها که پای صندوق نمی روند، سهم خود را از وضعی که بعدا پیش می آید، فقط در خیال خود کم می کنند. و می خواهند اگر دوباره وضع صد در صد مطلوبی پیش نیامد، بگویند: ای بابا! تقصیر ما نبود. ما که اصلا در انتخابات شرکت نکردیم. در حالی که شرکت نکرده ها، نقش بیشتری در انتخاب احمدی نژاد داشتند تا شرکت کرده ها. احمدی نژاد از رای هایی که به صندوق ریخته شد، بر سر کار نیامد. او از فرصت رای هایی که من و تو به صندوق نریختیم ،پیدایش شد. آمار نشان می دهد که ماهایی که در دور دوم قهر کردیم وپای صندوق ها نرفتیم، تعدادمان از آن ها که به احمدی نژاد رای دادند، بیشتر بود. من خودم وقتی قلم را برداشتم تا این مطلب را بنویسم،فکر منفی همیشگی به سراغم آمد و از خودم پرسیدم: آیا این مطلب، در سرنوشت انتخابات اثر دارد...مدتی در فکر رفتم.و دوباره دیدم از خودم سوال صفر و صدی کرده ام.حداقل خاصیت این مقاله این است که خودم را متعهد به رای دادن می کند و حتما، حداقل روی یک نفر از خوانندگان اثر می کند. من اگر به همین دو رای هم دلخوش کنم، خودم را از تفکر منفی صفر و صد نجات داده ام.من به کمی بهتر فکر می کنم. من می خواهم اگر این بار هم اتفاق بد قبلی تکرار شد، به وجدان خودم بگویم:من رای خودم را دادم و در وضع پیش آمده مقصر نیستم. 3.می گویند ملت ها، مثل آدم ها ،هر کدام خصلتی دارند. ملت ایران با آن که ظاهر مدرنی دارد و با پول نفت ابزار زندگی مدرن را هم فراهم کرده، اما عقلش سنتی است. ابزار مدرن را دارد، اما فرهنگ استفاده از آن را ندارد. خوشبختانه بلد است از کامپیوتر و هواپیما و مترو برای زندگی بهتر استفاده کند، اما هنوز بلد نیست از صندوق رای، برای تغییر سرنوشتش استفاده کند.حداقل می شود گفت ایرانی در جزییات مدرن شده و در کلیات هنوز سنتی است.اما روزی تغییر سرنوشت با صندوق رای را هم یاد می گیرد. 3.سمیرا فیلمی ساخته است به نام" اسب دو پا"قصه بچه ای است که دلش برای یک بچه افلیجی می سوزد وآن بچه بی پا را بر دوشش سوار می کند و هر روز به مدرسه می برد.بعد از مدتی، آن بچه ای که بر کول دیگری سوار است، حتی برای کارهای خرد و ریزش هم از کول او پایین نمی آید و باورش می شود که اسب سواری حق اوست.و آن کس هم که سواری می دهد، با آن که سختی و ذلت می کشد، اما کم کم به این وضعیت عادت می کند و باور می کند که سواری دادن تقدیر تاریخی اوست.و چاره ای نیست. تا جایی که رفته رفته واقعا اسب می شود. در معادله ستمی که در روابط فردی و اجتماعی ما حاکم است، آن که بر ما سوار است و ما که سواری می دهیم هردو مقصریم. 4.برای من آقایان موسوی و کروبی هر دو ایده آلند.هر دوی آن ها را از نزدیک می شناسم.با آقای کروبی که سال ها در زندان شاه بوده ایم.حتی مدتها دریک سلول بوده ایم.و روزها و شب های فشار و زندان و شکنجه را در رویای روزی که عدالت و آزادی را خواهیم دید، تحمل می کردیم. آقای کروبی در زندان که بود، قلب بزرگی داشت.امکان نداشت به یکی از زندانیان توسط یک زندانی دیگر ظلمی بشود و او سکوت کند.حتما مداخله می کرد.من گریه او را زیر شکنجه ندیدم، اما بارها گریه او را برای ظلمی که بر کسی رفته بود، با چشم خودم دیدم. به دوستی که در مجلس سال ها در کنار او بود گفتم: به من بگو آیا او هنوز مرد همان سال هاست. و یا حالا که به قدرت رسیده، و رییس مجلس شده ،فراموش کرده است؟ من یقین دارم که اگر آقای کروبی رای بیاورد، وضع حقوق بشر که زخم بی مرهم جامعه ماست، مرهمی و التیامی می یابد. وحیثیت از دست رفته بین المللی ما تا حدود زیادی اعاده خواهد شد. از طرفی او را تنها و بی یاور نمی بینم. در کنار او کسانی را می بینم که تهران و ایران نیمه مدرن امروز، از معماری کلان امثال آن ها به وجود آمده است. کروبی تجربه مدیریت مجلس را دارد. تجربه اصلاحات را دارد. درد کشیده است.و برای آزادی سیلی خورده است. و خوشبختانه صفر و صدی نمی اندیشد. و اگر به قدرت برسد، نمی خواهد مثل احمدی نژاد کشور را به دست یک جناح بسپارد. و بلد است برای حل مشکلات با جناح های مختلف مذاکره کند.ومذاکره در دنیای امروز رفتار شهروند متمدن است... 5.بامهندس موسوی در سال های اول انقلاب آشنا شدم.در آن وقت آقای موسوی نقاشی می کرد و استاد تاریخ هنر در دانشگاه تهران بود و خیلی جوان بود که به نخست وزیری رسید.و با آن که بیشتر اهل نظر بود ، به قول همسر ش، خانم رهنورد ، از وقتی نخست وزیر شد، روز به روز حکمت عملی اش بر حکمت نظری اش چربید. از صمیم قلب می گویم :اگر آقای موسوی نبود و حمایت هایی که از داشتن یک سینمای ملی و بین المللی کرد، امروزه ما صاحب این سینمای بلند آوازه در سطح جهان نبودیم.مهندس انوار و مهندس بهشتی در احیای سینمای ما نقش بنیادی داشتند ، اما بدون حمایت همه جانبه مهندس موسوی و پیگیری او این کار عملی نمی شد. موسوی با آن که شخصا و قلبا مسلمان و مومن است، اما دین او، دکان کسب او نیست، و در مقام یک نخست وزیر،یک شخصیت ملی است. من در همان سال ها از دهان خودش شنیدم که در جواب متعصبی گفت: من شخصا مسلمانم. اما نخست وزیر ارمنی ها و اقلیت ها هم هستم.من وقتی نخست وزیرم، باید به منافع یک ملت بیندیشم، و نه به منافع دار و دسته و صنف و هم مرام خودم. در حالی که در 4 سال احمدی نژاد،ما نه تنها جنگ نداشتیم که بارها و بارها پول بیشتری از فروش نفت به دست آوردیم.اما با این حال با این تورم و گرانی بی سابقه روبرو هستیم. او هم تجربه دراز مدت کار عملی را در مقام یک نخست وزیر دارد و هم فرصت کافی برای در حاشیه نشستن و اندیشیدن به راه حل مشکلات را. 6..بعضی ها ازصندلی ریاست جمهوری اعتبار می گیرند. بعضی ها مثل خاتمی به آن اعتبار می دهند. وبعضی ها وقتی بر این صندلی می نشینند هیجان زده می شوند. مثل آقای احمدی نژاد که هنوز هیجانزده است.4 سال است بر این صندلی نشسته هنوز خوشحالی اش فرو کش نکرده.هنوز شیرینی پیروزی در انتخاباتش را پخش می کند.و مدام از معجزه حرف می زند.چون فقط باید یک معجزه اتفاق بیفتد تا کسی مثل ایشان روی این صندلی بنشیند. درست نقطه مقابلش کسی چون مهندس موسوی است. او با آن که مناسب این صندلی است ، اما به آن بی میل است. مهندس از نشستن روی این صندلی به هیجان نمی آید.چنان که تا 4 سال بعد، از خودش و ازمعجزه ای که او را روی این صندلی نشانده حرف بزند. بیست سال کنار کشیدن او بهترین دلیل برای بی میلی او به قدرت است. به او رای بدهند ، خدمتش را می کند. ندهند ، مسئولیت را از دوشش برداشته اند. و او سرگرم هنرش می شود. 7.در اوایل انقلاب او در کارهنر بود. و تمام دوستانش از هنرمندان بودند. و هر لحظه دلش در هوای بودن در آن فضا های هنری دلخواهش پر می زد.و به همین دلیل تا از نخست وزیری کنار کشید، بلافاصله به جمع دوستان هنری اش پیوست و یکسره با آنان بود. اما تا وقتی در پست نخست وزیری بود، از هنرمندانی که حتی از دوستانش بودند و به خاطر آن که حالا او در حکومت بود، فاصله می گرفتند، تشکر می کرد.و می گفت: استقلال هنرمند در سایه فاصله او از حاکمان است.او می گفت هنرمند زبان درد مردم است.و اگر به حکومت نزدیک شود ، کم کم شرم و رودرواسی و چشم در چشمی مانع از آن می شود که هنرمند نقش واقعی خودش را انجام دهد.و به وقت لازم زبان به انتقاد بگشاید.او می گفت: هنرمند سخنگوی ملت است ، نه سخنگوی حکومت. اگرخود من در فضای آن چنانی آن دوران که شما بهتر از من می دانید چه دورانی بود ، جانم را کف دستم می گذاشتم و عروسی خوبان را می ساختم و نهادهای امنیتی مرا احضار می کردند و آقایی که برای ثواب بازجویی به همراه 12 بازجوی دیگر در خیابان فاطمی درساختمان وزارت کشور مشغول ثواب بازجویی کردن از من می شدند و فیلم عروسی خوبان را توقیف می کردند، این مهندس موسوی بود که فیلم را در هیئت دولت نشان می داد و به وزرایش می گفت : اگر هنرمند درد مردم را به ما نگوید تا ما خودمان را اصلاح کنیم ، پس ما در کدام آینه عیب خویش را ببینیم؟ فیلم عروسی خوبان با درد و جرات من ساخته می شد، اما اکرانش دیگر به حمایت مهندس موسوی بستگی داشت.او مصداق بارز کسی بود که می گوید : من مخالف فکر توام ، اما جانم را می دهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی. 8.می گویند مهندس موسوی در دوران نخست وزیری اش انقلابی بود.معلوم است که بود.مگر من نبودم؟ و مگر شما، اگر هم نسل من هستید ،انقلابی نبودید؟ در آن دوران از راست و چپ همه انقلابی بودند. و مگر 30 میلیون مردم انقلابی نبودند که همه در خیابان ها ریختند و انقلاب کردند؟چرا آلزایمر مصلحتی می گیریم؟ما مردم ایران چه خوب و چه بد ،در سال 57 با اکثریت قاطع انقلاب کردیم و در این تجربه 30 ساله از آنچه کرده بودیم ، خودمان هم عوض شدیم.امروزه چه کسی هست که بعد از این تجربه پر فراز و نشیب 30 ساله ،شبیه 30 سال پیش اش باشد؟ مهندس موسوی هم عوض شده است. منتها او حتی عوض نشده آن دورانش نیز، از عوض شده امروزه خیلی ها بهتر است. او امتحان آزادی خواهی و عدالت طلبی اش را در دوران نخست وزیری اش داده است.فقط او یک اشکال دارد. و آن این است که هنوز شهید نشده. ما ملتی هستیم که تا کسی شهید نشود، قبول نیست.برای ما آزادی خواه کسی است که در زندان است و در حال اعتصاب غذاست. اما همین که آزاد شد ، حتی اگر در حال ادامه مبارزه برای آزادی باشد، می گوییم کلک بود، از خودشان است. وچون ما همیشه صد در صد را می خواهیم، آن هم صدی که فقط در ذهن خود ما درست است ، مدام به وضعیت صفر می رسیم.و چون نگاه تاریخی نداریم، مدام تاریخمان تکرار می شود.و چون نگاه علمی نداریم ، تجربیاتمان را آزمایش نمی دانیم تا از آن قانون علمی کشف کنیم. همه چیز را بد شانسی یا خوش شانسی می گیریم.اگر انقلاب ایران را آزمایشی می گرفتیم که سی میلیون نگاه علمی نتیجه آن را چه درست و چه غلط بررسی می کند ، تا حالا به قوانین خوشبختی اجتماعی خود رسیده بودیم. چند نفر هستند که به 8 سال اصلاحات به عنوان یک آزمایش علمی اجتماعی دیگر نگاه کنند و از آن آزمایش، قوانین حاکم بر روند حرکت در این جامعه را کشف کنند.هر چند نفر باشند ، یکی از آن ها مهندس موسوی است. نگاه او علمی است. و به آزمایش انقلاب و اصلاحات ،مثل یک آزمایش نگاه می کند و نه مثل یک رویا و آرمان. برای او آرمان، آزادی و عدالت است. اما انقلاب و اصلاحات، فقط یک آزمایش بزرگ اجتماعی است که باید منتظر نتایج علمی آن بود. هیچ دانشمندی به آزمایش هایش به دیده شکست و پیروزی و یا آرمان و ایمان نگاه نمی کند. و مگر بشر جز آزمایش راه دیگری برای شناخت علمی داشته است؟و مگر شناخت جامعه جز از راه سعی و خطا و آزمایش علمی ممکن است؟ آن ها که با انقلاب بدند ، طوری غیر علمی از انقلاب حرف میزنند ، که اگر می توانستند یک انقلاب دیگر می کردند.و برای همین از آزمایش ما نتیجه لازم را نمی گیرند و با آن که به آزمایش ما فحش می دهند، دنبال تکرار همان آزمایشند. انگار انقلاب نسل ما بد بود ولی انقلاب نسل آن ها خوب است. از طرفی ما ایرانی هستیم.وما ایرانی ها در سود شریکیم، اما در زیان شراکتمان را به هم می زنیم. تا حالا یک ایرانی را دیده اید که خودش را در پول نفت سهیم نداند؟اما تا حالا چند تا ایرانی را دیدهاید که خودش را در انقلاب و بخصوص جنبه های منفی اش سهیم بداند؟ مگر می شود یک شهیدآزادی و عدالت را یافت که رییس جمهور ما شود؟ 9.نکته دیگر نقش زن ایرانی است که همیشه از معادله سیاست کلان ما حذف شده است.من تصور نمی کنم به این زودی ها حتی وزیر زن داشته باشیم ، چه رسد به این که رییس جمهورمان روزی زن باشد. متاسفانه این وضعیت در دنیای امروز فراگیر است و خاص ایران تنها نیست. جهان معاصر هنوز مرد سالار است.اما در بعضی جاها این مشکل با همسر رییس جمهور حل شده است. در امریکا که کشوری است که هنوز نهاد خانواده در آن مهم است ، مردم به اوباما رای می دهند ، اما همسر او هم بلافاصله در کنار او نقش بانوی اول را عهده دار می شود. در فرانسه همسر رییس جمهور، یک هنرمند است و نقش بانوی اول را در کنار او بازی می کند.در کنار مهندس موسوی خوشبختانه زن فرهیخته ای به نام زهرا رهنورد حضور دارد که می تواند این نقش را عهده دار شود. در قبل ازانقلاب زهرا رهنورد مشهورترین زن هنرمند مسلمان ایران بود. ما در زندان سیاسی مدام درباره یک دختر هنرمند و شجاع ایرانی حرف می زدیم که با جسارت و هنرش غوغا کرده است وهر روز منتظر خبر دستگیری اش بودیم. بعدها که انقلاب شد ، من یک روز در آسانسور روزنامه ای سوار شدم ، خانمی به همراه دختر بچه کوچکی سوار آسانسور شد. به رسم آن دوران من سرم را پایین انداختم.و چشمم به کفش پاره این خانم افتاد.یک دفعه آن خانم مرا شناخت و پرسید : شما فلانی هستی؟ گفتم :بله.و او هم گفت:من هم زهرا رهنورد هستم. گفتم: خوشوقتم و رویم نشد بگویم سال هاست منتظر دیدارشما بودم. وقتی از آسانسور خارج شدم، فقط آن کفش پاره در نظرم بود. در آن زمان او همسر نخست وزیر کشور بود. امروزه من و شما کفش پاره را ملاک خوبی کسی نمی دانیم. از بس که عوام فریبانه آن را خرج کرده اند. اما در آن روزگار ما شیفته آن داستان حضرت علی بودیم که عده ای جمع شده بودند تا او را به حکومت راضی کنند و او مشغول وصله زدن به کفش پاره اش بود و می گفت: دنیایی که شما به من پیشنهاد می کنید،برای من بی ارزش تر از این کفش پاره است. برای نسل ما چنین داستان هایی و چنین بودنی هایی آتش به روحمان می زد. اگر کفش رهنورد که زن نخست وزیر آن دوران بود، پاره نبود، در آن دوران جنگ ،کفش 30میلیون ایرانی دیگر باید پاره می بود ، و کسی به فکر نبود. این ها اینطور می زیستند تا فراموش نکنند که نماینده کدام ملتند.امروزه ما نه در آن شرایطیم و نه این چیزها آتش در جان کسی می زند. اما انقلاب با این قصه هایش بود که جان نسل مرا به آتش می کشید و از داشتن و بودن بی نیازمان می کرد. در کنار این سادگی و بی میلی به دنیا که هم ویژگی رهنورد بود و هم ویژگی مهندس موسوی،یک روح ثروتمند از هنر و فلسفه و مدیریت در آن ها وجود داشت.و همین بود که آن ها را متفاوت می کرد.و الا خیلی ها هستند که ساده زیستند، و فقیرانه زندگی می کنند، اما روح شان از زندگی شان فقیر تر است. مهندس موسوی آنقدر هنرمند است که یک پست سیاسی او را از خود بی خود نکند. و با آن که مرد است ، اما در کنار او زنی است که مدام حقوق زنان را به یاد او می آورد. 10.به مادرم زنگ می زنم و می پرسم: مادر به کی رای می دی؟ می گه:مادر جون، تو که نبودی، دیوارها نم کشید. سقف خونه ترک برداشت، رفتم سر کوچه مون بنایی بود. یکی داشت یک خونه ای رو با کلنگ خراب می کرد ، گفتم:" آقا خدا خیرت بده. بیا این خونه رو تا سقفش نیومده روی سرمون ،درستش کن." گفت:" خانوم من یک ... ام .کارم خراب کردنه. اگه می خوای خونه تو خراب کنی، بده دست من. اما اگه می خوای درستش کنی، برو یک مهندس پیدا کن." محسن مخملباف «چهار کاندیدای مطرح در این دوره انتخابات ریاستجمهوری وجود دارد و به گمانم، بهترین آنها میرحسین موسویاست.» و بدین ترتیب کمال تبریزی، کارگردان پرطرفدار ایرانی رای خود را به نام مهندس میرحسین موسوی، کاندیدای اکثریت احزاب اصلاحطلب و روشنفکران ثبت میکند. تبریزی با اشاره به شعار معروف «دولت فرهنگی، فرهنگ غیردولتی» که میرحسین موسوی آن را راس برنامههای خود قرار دادهاست، گفت: «بسیار شعار خوبیست اگر عملی بشود. در این صورت اتفاقات بزرگی در عرصه فرهنگ و هنر رخ خواهد داد.» وی اضافه کرد: «ما اگر بتوانیم هنرمندان را تشویق کنیم که غیردولتی باشند، موفقیت بزرگی کسب کردهایم، اما متسافانه همواره این گرایش چه در دولتها و چه در میان هنرمندان وجود داشتهاست که هنرمند دولتی باشد.» به گزارش سایت «قلم»، سید محمد احصایی با بیان این مطلب گفت:«متاسفانه شور زندگی از جامعه امروز رخت بربسته و ناامیدی بین توده های مردم در حال گسترش است.صداقت، احساس مسئولیت و اخلاق جمعی جای خود را به دروغ و ریا داده و همین امر توازن کشور را به هم زده است.» به گفته او موسوی می آید تا با دشمنان خردورزی، غوطه وران در بی برنامگی و همین طور ناامیدی نسل جوان و هدر رفتن سرمایه های ملی مقابله کند.این نقاش خاطرنشان کرد:«تحقیر خردورزی محرک اصلی ابتذال گرایی برای تحقیر جامعه است که باعث می شود ایستادگی و مقاومت در برابر ظلم از بین برود.» احصایی گفت:«متاسفانه در حال حاضر فاصله بین دولت و توده مردم کمرنگ شده و به همین دلیل دولت نمی تواند به خوبی نیازهای اقتصادی، فرهنگ و اجتماعی مردم جامعه را برطرف کند.» این هنرمند در ادامه افزود:«مردم ایران نتوانسته اند به اندازه استعداد و توانایی های خود رشد کنند.چرا ورود به دانشگاه باید آرزوی جوانان ما باشد؟» وی با تاکید بر شعار «ایرانی پیشرفته پایبند به قانون و عدالت »گفت:«میرحسین موسوی به طور حتم نمی تواند در برابر این اتفاقات ساکت باشد و بی تفاوتی معلمان، نزول علمی دانشگاه ها و نگاه سرد جوانان را تحمل کند.» احصایی اظهار امیدواری کرد که مهندس موسوی بتواند مقام علم و تحقیق را به جایگاه اصلی خود بازگرداند.او گفت:«موسوی خون دل خورده و به خوبی با مسائل جامعه آشناست.او می تواند مفاهیم مدرن علمی را جایگزین قالب های سنتی کند تا مردم جامعه به خودباوری برسند و روح جدیدی در جامعه و هنر و فرهنگ ایران دمیده شود.» عبدالحسین مختاباد ،خواننده وموسیقیدان با بیان این مطلب ، به دیدگاه های فرهنگی و هنری میر حسین موسوی که در جلسه دیدار امروز با اهالی فرهنگ وهنرابرازشد، گفت : بحث هایی موسوی دیدگاههای خوبی بود و امیدوارم ایشان این حرف ها راعملیاتی کنند . مختاباد با اشاره به مشکلات عرصه فرهنگ وهنرگفت :فرهنگ وهنرحوزه پرچالشی است ومشکلات وچالش های این حوزه نیز به سادگی قابل رفع نیست . او ادامه داد: حل برخی از این مشکلات نیزبه دست رییس جمهورنیست ومتاسفانه دراین مدت آدم هایی سکان هدایت فرهنگ را دردست گرفته اند که حتی توانایی نوشتن فرهنگ را ندارند چه برسد با آشنایی باآن. استاد محمدنوری، پیشکسوت بزرگ عرصه هنر و موسیقی کشور در گفتگو اختصاصی با خبرنگار قلم نیوز ضمن اعلام حمایت « قطعی » از مهندس موسوی گفت: «بنده از ایشان طرفداری دارم و برای ایشان و همسرشان که هر دو از اهالی فرهنگ و هنر هستند آرزوی موفقیت دارم. » وی افزود: بنده برای مهندس موسوی احترام قائلم و امیداورم ایشان با پیشینه درخشانی که دارند و نام نیکی که از خود برجای گذاشتهاند همواره پیروز و سربلند باشند. استاد محمد نوری در حالی این سخنان را در حمایت از مهندس موسوی مطرح کدر که در بستر بیماری بود و به زحمت سخن میگفت. قلم نیوز برای ایشان و همه هنرمندان کشور آرزوی سلامتی دارد. دكتر محمد اسماعيل اكبري استاد دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي داریوش فرهنگ در گفتگو با خبرنگار قلم نیوز حمایت خود را از کاندیداتوری مهندس موسوی در انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد. این کارگردان و بازیگر مشهور سینما و تلویزیون با بیان این که اهل سیاست بازی نیست و هرگز نه محافظهکار و نه مصلحتجو نبودهاست افزود: من آقای موسوی را از دوره دانشگاه میشناسم. او مردی شریف، با هوش و لایق است. هنرمند برجسته کشورمان تصریح کرد: برگ برنده مهندس موسوی تنها نخست وزیر شرایط سخت جنگ نیست. بلکه برگ برنده اصلی او به روز بودن است. چون جامعه ایرانی امروز سخت نیازمند این مشخصه است. وی که در حین این گفتگو در شهرک سینمایی مشغول ضبط فیلم جدید خود بود گفت: از همینجا برای او سلام و درود میفرستم و خوشآمد میگویم که بعد از سالها مجددا مرد سیاست شد و آرزو میکنم که با دست پر آمدهباشد. عبدالجبار کاکایی شاعر برجسته کشور، در یادداشتی اختصاصی برای قلم نیوز، حمایت خود را از کاندیداتوری مهندس موسوی در انتخابات اعلام کرد. عبدالجبار کاکایی موج حمایت شاعران و هنرمندان از میرحسین موسوی همچنان ادامه دارد. پس از اعلام حمایت قطعی داریوش مهرجویی، حسام الدین سراج، فاطمه راکعی، سهیل محمودی، عبدالجبار کاکایی و ... اکنون ساعد باقری ضمن اعلام حمایت شخصی، از وحدت رای انجمن شاعران برای حمایت از مهندس موسوی خبر داد. حسام الدین سراج هنرمند برجسته کشورمان رسما حمایت خود را از نامزدی میرحسین موسوی اعلام کرد و گفت: حضور مهندس موسوی کمک بزرگی به ایران خواهد کرد. وی در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار قلم نیوز ضمن اعلام این مطلب گفت:موسوی سرمایه ارزشمند ملی است. موسوی بیش از همه هنر را میفهمد این هنرمند ارزنده با اشاره به دیدگاههای هنری مهندس موسوی گفت: موسوی بیش از همه هنر را میفهمد ایشان خود هنرمند هستند و معنای هنر را به خوبی میفهمند.سراج ادامه داد: ایشان به خوبی ارتباط هنر را با مسائل سیاسی و اجتماعی میدانند. به این دلایل است که برنامههای ایشان حتما به سود هنر خواهد بود. موسوی بهترین گزینه است این خواننده مشهور کشورمان که خود نیز مانند مهندس موسوی کارشناس ارشد معماری از دانشگاه شهید بهشتی است در مورد استقبال هنرمندان از نامزدی مهندس موسوی تصریح کرد: هنرمندان به طور قطع از ایشان استقبال خواهند کرد. چون مهندس موسوی بیش از هر کاندیدای دیگری رویکرد هنری و فرهنگی دارد.وی افزود: مطمئنم که ایشان بهترین گزینه هستند. سهیل محمودی در گفتگویی با خبرنگار قلم حمایت خود را از مهندس میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد و گفت: ادبیات و هنر پس از انقلاب بیش از هر کسی وامدار میرحسین موسوی است. گفت: ما شاعران نسل انقلاب کسانی بودیم که در سال 58 و 59 برای اولین بار در کنار مهندس موسوی جمع شدیم. کسانی که ادبیات پس از انقلاب را شکل دادند و امروز در این عرصه نامی پیدا کردهاند روزگاری تازه جوانهایی بودند که ایشان آنها را جهت دهی میکرده است. این شاعر بزرگ کشورمان از بزرگانی همچون زندهیاد سید حسن حسینی، زندهیاد قیصر امینپور، احمد عزیزی، یوسفعلی میرشکاک و سید مهدی شجاعی به عنوان پیشتازان ادبیات انقلاب نام برد و گفت: این بزرگان و همچنین خود بنده کار خود را در صفحه صبح پنجشنبه در روزنامه جمهوری اسلامی و زیر نظر مهندس موسوی آغاز کردیم. ایشان اولین کسی بودند که جریان ادبیات و هنر پس از انقلاب را در ایران مدیریت کردند. جریانی که برخواسته از انقلاب و آموزههای دینی بودهاست. وی به سفر حج خود به همراه مهندس موسوی در سال 79 اشاره کرد و از آمادگی جمع کثیری از شاعران انقلاب و دفاع مقدس برای حمایت از ایشان خبر داد
|
About![]()
تقدیم Archivesتیر 1388خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 SpecificLinkDump
دوستانه |